امین الله رشیدی: داریوش رفیعی، خواننده ای معمولی بود

نوشته شده توسط مامانا پلاس

هفته نامه صدا – زینب مرتضایی فر: امین الله رشیدی خواننده ای است بازمانده از نسلی که اغلب شان حالا دست شان از دنیا کوتاه است. رشیدی حرف و خاطره فراوان دارد و تاکنون بسیاری از آنها را در کتاب هایش منتشر کرده. کتاب هایی که البته دو جلد اولش به صورت رسمی منتشر شد و جلد بعدی با بیش از 100 مورد ممیزی روبرو شده و هنوز امکان چاپ پیدا نکرده است. داشتن این همه خاطره و دیدار نزدیک با هنرمندان یک دوره مهم از موسیقی کشورمان البته از او انسان متفاوتی ساخته که بعضا اظهارنظرهای متفاوتی هم دارد.

حرف هایش درباره زنده یاد داریوش رفیعی هم بخشی از این ماجراست. او رفیعی را خواننده ای متوسط می داند که البته از فرصت هایی که در عمر کوتاهش داشته به خوبی استفاده کرده و همین موضوع موجب شده آثارش باقی بماند و بعضی از آنها هنوز شنیده شود. حرف های متفاوت رشیدی درباره خواننده هم دوره اش را می توانید در این گفتگو بخوانید.

 
امین الله رشیدی: داریوش رفیعی، خواننده ای معمولی بود

شما از خواننده های هم دوره زنده یاد داریوش رفیعی بودید. آیا با ایشان ارتباطی داشتید؟

– بله، ما با هم بسیار رفیق بودیم. بخشی از خاطره هایم با او را در کتاب «عطر گیسو؛ خاطره ها و نغمه ها» نوشته ام و عکس های مشترک مان را هم منتشر کرده ام. اگر بخواهم درباره کیفیت کارش حرف بزنم باید ابتدا این نکته را بیان کنم که از من سنی گذشته، دیگر جوان نیستم و جایی هم برای حسادت به دیگران ندارم. از هر صدا و اثر موسیقایی خوبی هم لذت می برم و دلیلی برای بیان نکردن نظر واقعی ام ندارم.

 
پس امیدوارم اگر نظراتم را صریح بیان می کنم حمل بر حسادت نشود. به نظرم داریوش خواننده ای معمولی بود که نیمه سنتی می خواند. اما با همه معمولی بودنش صدای گرمی داشت و همین گرمی صدایش هم باعث شد بتواند مسیرش را ادامه دهد. خلاصه با همین گرمی صدا معروف شد و بعد هم عاشق شد. شاید همین که عاشق شد و از عشق خواند هم در موفقیتش تاثیر گذاشت.

دیگر خواننده های هم دوره تان که شما و آقای رفیعی با آنها در ارتباط بودید چه کسانی بودند؟

– احمد ابراهیمی، منوچهر همایون پور، داریوش رفیعی و …

شنیده ام آقای همایون پور همیشه به نیکی از مرحوم رفیعی یاد می کرده اند.

– من هم به نیکی یاد می کنم. جوان بسیار خوب و دوست داشتنی بود. خیلی مهربان و خیلی اهل طنز، اما در موسیقی کارش معمولی بود، صدای معمولی و کیفیت معمولی، فقط گفتم که عاشق بود و صدای گرمی هم داشت و آخرش هم همین عشق کار دستش داد…

عشق؟

– بله، حالا نمی خواهم زیاد وارد این موضوع شوم. آنها که باید می دانند و بهتر است وارد جزئیات زندگی او نشویم.

اگر بپذیریم که یک خواننده معمولی بوده، یک جای کار می لنگد و آن هم این است که هنوز هم کارهایی مانند «گلنار»، «زهره» و … با صدای او شنیدنی اند و نسل جوان هم آنها را بازخوانی می کند. بالاخره باید رفیعی شاخصه ای داشته باشد که باعث شود بعد از گذشت چند دهه از مرگش هنوز هم به او توجه شود. لااقل باید هوشمندی کار موسیقی می داشته که هنوز نامش زنده است.

– هوشمندی که حتما داشته. با یک صدای معمولی سراغ کارهایی رفته که می مانند. هر ترانه و قعطه ای که نام های زنانه با خودش دارد، این فرصت را هم دارد که زمزمه شود و مردم آن را بشنوند. داریوش از این دست کارها زیاد دارد. حالا در کنار این موضوع همانطور که گفتم هم جوان است و صدای گرمی دارد، هم عاشق است و هم از نظر زیبایی و خوشتیپی در مضیقه نیست، چهره خوبی داشت و همین هم می توانست موجب توجه به او شود. خودش هم خیلی به این مسئله دقت داشت و هر جا می رفتیم در حال درست کردن زلفش و دقت به ظاهرش بود. ما خیلی جاها با هم بودیم و من خیلی دوستش داشتم.

 
امین الله رشیدی: داریوش رفیعی، خواننده ای معمولی بود

ساختار کارهایی که ایشان خوانده اند خیلی ساده و روان است، البته سادگی و روانی از کارهایش آثار دست پایین نساخته اند و خیلی ها صدایش را دوست دارند و می شنوند.

– نکته مهم دیگر همین است. داریوش رفیعی کارهای ساده ای را خواند. مجموع شرایط بالا به علاوه این که کارهای ساده ای را خوانده است، فرصت خوبی برایش فراهم کرد. کارهای ساده ای که هم خواندنش پیچیدگی نداشته و تبحر زیادی نمی طلبد و از طرف دیگر مردم و شنونده ها هم خیلی راحت با آنها ارتباط برقرار می کنند.

پس شما در کل داریوش رفیعی را خواننده شاخصی نمی دانید.

– نه، بعضی خواننده ها شانس آوردند و یک جایی کارشان گل کرد. ما خواننده هایی داریم که با خواندن یک قطعه هم مشهور شده اند.

مثلا؟

– یکی دیگر از هم دوره های خودم.. به یاد دارم من اهل تصنیف بودم و حسن گل نراقی اهل طنز و شوخی بود. او همان یک ترانه «مرا ببوس» را خواند. این را هم بگویم که هزاران افسانه برای این ترانه آورده اند که همه اش نادرست است. این ترانه را دکتر حیدر رقابی برای فردی ساخته بود. گل نراقی بسیار شوخ بود. به جز «مرا ببوس» یک چیز دیگر هم می خواند. آن زمان پل تجریش گردشگاه اشراف بود. هر کسی نمی آمد.

 
تابستانش با پالتو سرد می شد. آنجا دل و قلوه و جگرفروشی بود. بعضی کاسب ها جنس شان را با آواز ارائه می دادند. حسن گل نراقی از آنها یاد گرفته بود و آوازهای شان را می خواند. یعنی شب ها که از کلاس بیرون می آمدیم، می خواند. خیابان ها آنقدر ساکت بود که ما تمرین آواز می کردیم. مثل حالا نبود که تهرانی ها شب و روز ندارند. شهر ساکت بود. من درآمد می خواندم و معنوی سه گاه و گل نراقی هم آوازهای جگرکی ها را. اما با همان یک «مرا ببوس» برای همیشه ماند.

یادش بخیر، یک روز در روزنامه اطلاعات یک آگهی دیدم که هنرستان تهران در نوبت شبانه به صورت رایگان هنرجوی موسیقی و آواز می پذیرد. هنر ستان در خیابان ارفع بود. همین خیابان شهریار امروز. آمدم و ثبت نام کردم. پیاده می آمدم در کلاس های شبانه شرکت می کردم. تهران آنقدر کوچک بود که می شد پیاده آمد و رفت. حسن و خیلی دیگر از هم دوره هایم هم همانجا بودند.

ولی با این همه حتما موسیقی آن دوره و کارهایی مانند «مرا ببوس» و «گلنار» و … مولفه هایی داشته اند که باعث شود در ذهن مردم بمانند. هر چند برای قضاوت درباره موسیقی امروز زود است، اما می توان گفت مولفه هایی که شاید این روزها کمرنگ هم شده باشند و جاشان تا حدی خالی باشد.

– در آن دوره همه اساتید می خواستند موسیقی ما به روز شود، در نتیجه الان هم به جای آن که دوباره به عقب برگردیم و تکرار مکررات کنیم بهتر است در موسیقی هم به روز شویم. همچنین آهنگسازان باید ردیف را یاد بگیرند، اما نوآوری داشته باشند و مسئولان افکار عمومی مدرن ریشه ها را گسترش دهند. امروز خلاقیت در موسیقی خیلی کمرنگ است. فکر می کنیم می توانیم با پیوند زدن میان جوان ها و پیران موسیقی این شرایط را بهبود ببخشیم. امروز ما آهنگسازان شاعر و ترانه سرای خوب نداریم. این همه کار موسیقی می سازند اما هیچ چیزی نمی ماند و ماندگار نمی شود. موسیقی امروز فقط سر و صدا و ریتم است.

منبع : برترینها

درج دیدگاه

برای ثبت نظر ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید