طنز؛ مقوله ژن و چهار داستان کوتاه

علیرضا مصلحی در ضمیمه طنز روزنامه قانون نوشت:

در خبرها داشتیم گل پسر جناب عارف در مصاحبه ویدئویی، ضمن رد اتهام استفاده از موقعیت پدر، عامل موفقیت خود را ژن و خون خوب دانسته‌‌ است.

داستان اول

اصغر: آقا معلم اجازه؟ اکبر ما رو کتک می‌زنه.

معلم: راست میگه اکبر جان؟

اکبر: اوهوم

معلم : اصغر تو اصلا غلط کردی با اکبر درگیر شدی که اون مجبور بشه کتکت بزنه. یه پات رو بگیر بالا. اکبر جان! شما برو سر کلاس از درس عقب نیفتی. سلام من رو به بابایی برسون. از طرف من اون ژن خوشگلش رو هم ببوس.

اصغر: آقا معلم لااقل بذار من هم برم سر کلاس.

معلم: ساكت شو با اون ژن کثیفت. دست‌هات رو هم بگیر بالا.

داستان دوم

کارمند بانک: شما ضامن معتبر داری؟

مشتری ۱: نه ژن خوب دارم.

کارمند بانک: یه کپی از همون بیارید. فردا وام آماده ‌است.

مشتری ۲: آقا از این ژن‌ها کجا میدن من هم کپی بگیرم؟ شش ماهه دنبال چندرغاز وامم.

کارمند بانک: کی به تو اجازه داد حرف بزنی؟ بودجه نداریم برو بیرون.

داستان سوم

دختر: متاسفانه شما هیچ کدوم از ملاک‌‌های مورد نظر من رو برای ازدواج ندارید.

پسر: چه جالب! ولی به جاش کلی ژن خوب دارم.

دختر: راست میگی؟

پسر: تازه خون خوب هم دارم.

دختر: نگو دیگه طاقت ندارم.

پسر: ژن‌پرست من کیه؟

دختر: من من من من

پسر: تصمیم گرفتم اسم دخترمون رو بذارم ژنیا.

دختر: وای چه انتخاب خردمندانه‌ای. اسم پسرمون رو چی میذاری؟

پسر: ژن والژن

داستان چهارم

شازده کوچولو پرسید: اهلی کردن یعنی چه؟

روباه گفت: یعنی ایجاد علاقه کردن.

شازده کوچولو: ایجاد علاقه کردن یعنی چه؟

روباه: یعنی داشتن ژن و خون خوب. اصلا می‌دونی من چرا یک دل نه صد دل اهلیت شدم؟ چون از اسمت مشخصه آدم ژن قشنگی هستی.

شازده کوچولو: پس دیگه می‌تونیم با هم بازی کنیم؟

روباه: آره بیا واردات بازی کنیم. این شال‌گردن معلق‌ها تو سیارک شما متری چند درمیاد؟ بیا با هم وارد کنیم، زمستون بریزیم تو بازار. ژن از تو، کار از من.

منبع : برترینها

درج دیدگاه

برای ثبت نظر ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید